محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4623

تاريخ الطبرى ( فارسي )

آنگاه گفت : « اى مردم كوفه به خدا ما پيوسته مظلوم و حق باخته بوديم تا خداى ، شيعيان خراسان را به ما داد و به وسيله آنها حقمان را تجديد كرد و حجتمان را آشكار كرد و دولتمان را غلبه داد ) و چيزى را كه منتظر و نگران آن بوديد به شما وانمود و خليفه اى از خاندان هاشم ميان شما آورد و به سبب وى روهايتان را سپيد كرد و بر مردم شام ظفرتان داد و قدرت را به شما انتقال داد و اسلام را نيرو بخشيد و به سبب امامى كه وى را عدالت داده و سرپرستى نكوست بر شما منت نهاد . چيزى را كه خدا به شما داده با سپاسدارى فراگيريد و پاى بند اطاعت ما باشيد و به فريب خويشتن مپردازيد كه كار ، كار شماست ، هر خاندانى را شهرى هست و شما شهر ماييد . « بدانيد كه از پس پيمبر خداى ، صلى الله عليه و سلم ، خليفه اى جز امير مؤمنان على بن ابى طالب و امير مؤمنان عبد الله بن محمد ( و با دست به ابو العباس اشاره كرد ) بر اين منبرتان بالا نرفته است ، بدانيد كه اين كار ميان ما هست و برون نمىشود ، تا ن را به عيسى بن مريم صلى الله عليه تسليم كنيم . ستايش خداى را ، پروردگار جهانيان ، بر آنچه به ما داد و به ما سپرد . » گويد : آنگاه ابو العباس فرود آمد ، داود بن على پيشاپيش وى بود تا وارد قصر شد و ابو جعفر را نشانيد كه در مسجد از كسان بيعت بگيرد . و او همچنان بيعت گرفت تا نماز پسينگاه را با آنها بكرد و چون شب تاريك شد برفت . گويند : داود بن على و پسرش موسى كه به عراق بودند يا به جاى ديگر ، به آهنگ شراة بيرون شده بودند ، ابو العباس كه به آهنگ كوفه مىرفت در دومة الجندل به آنها رسيد كه برادرش ابو جعفر ، عبد الله بن محمد ، و عبد الله بن على و عيسى بن موسى و يحيى بن جعفر بن تمام بن عباس و گروهى از غلامانشان نيز با وى بودند . داود به آنها گفت : « آهنگ كجا داريد و حكايت چيست ؟ ابو العباس : حكايت خودشان را با وى بگفت كه آهنگ كوفه دارند كه در